حکیمانه
گر من به شوق دیدنت ازخویش می روم . ازخویش می روم که تو باخود بیاری ام
الهی دلی که سایه از دستهای تو دارد وجانی که درآغوش تو می زید هرگز پریشان نمی شود خاطر پریشان مارا تودرمان کن

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


کی ام من گنه کار بی بند و باری

ذلیلی خطا پیشه ای شرمساری

گرفتار و آلوده هر گناهی

سیه نامه ای سرکشی نابکاری

زخود گشته نومید از فرط عصیان

به درگاه عفو تو امیدواری

اگر پرده از جرم من می گشودی

به من بسته می شد در خلق آری

ندانم چه شد کآبرویم نبردی

و یا دادیم عزت و اعتباری

تو کردی عزیزم و گر نه عزیزان

مرا می شمردند کمتر زخاری

الهی تو بردار از دوش بارم

که سنگین تر از بار من نیست باری

اگر قصد سوزاندنم کرده بودی

چرا دادیم دیدۀ اشکباری

من ار مجرمم تو سریع الرضایی

من ار رو سیاهم تو پروردگاری

تو و باب احسان و دریای عفوت

من و دست خالی و احوال زاری

چه حاصل برد از وجودم جحیمت

گرفتم بسوزی مرا در شراری

نه اشکی نه آهی نه سوزی نه دردی

نه رنگی نه بوئی نه برگی نه باری

تهی دستم اما علی دوست بودم

ندارم به جز نام مولا شعاری

به دنیا به عقبی به محشر به میزان

مرا غیر مولا علی نیست یاری

به یک یک یا علی کز دهانم برآید

جحیم تو را میکنم لاله زاری

علی دوستم دوستان علی را

کجا روز محشر به خود واگذاری

به جز مدح مولا (زمیثم) نیاید

 


ارسال توسط حسین

 چه غم گر گنه کار و نامه سیاهم       علی بن موسی ارضا داد راهم

امام رئوفی که عالم فدایش              کرم کرد و داد از عنایت پناهم

زفعلم نپرسید، کاهل خطائی           برویم نیاورد من رو سیاهم 

سراپا شدم غرق دریای رحمت          نگویید دیگر که غرق گناهم

همه روی گردانده بودند از من           رضا کرد با چشم رحمت نگاهم

 کنم ناز دیگر به طوبی و سدره          که در بوستان ولایت گیاهم

به جز دامن آل عصمت نگیرم            به غیر از رضای رضا را نخواهم

چو می خواست راهم دهد از کرامت         عطا کرد، سوز دل و اشک و آهم

اگر خوار بودم، اگر پست بودم              رضا داد قدرم، رضا داد جاهم

اگر کوه عصیان بود روی دوشم           اگر گشته کاهیده تن مثل کاهم

شدم خاک پای امام رئوفی                  که بر شهر یاران کند پادشاهی 

گدایم گدایم گدایم گدایم                  گدای علی بن موسی الرّضایم

بند دوّم 

در امواج بحر ولایت حبابم                صدف سینه، مدح رضا رضا درّ نابم

به خاک کریمی رخ خود نهادم                   که او بحر بی انتها من سرابم 

نگرداند روی کرم زین سیه                      رو نکرد از در لطف و رحمت جوابم

بهشتم گرفته در آغوش آری                       چرا از جهنم بود اضطرابم

به دریا شدم متّصل گر چه دائم               در این بحر موّاج کم از حبابم

به بیداری ام داد جا در حریمش              نبودی گمان این سعادت بخوابم

اگر چه خطاکار و نامه سیاهم                اگر چه همان مستحق عذابم

رضا کرد بر من نگاهی                       کز آن شد گناهان مبدّل همه بر ثوابم

حساب گنه رفته از دست امّا               رضا دست گیرد به روز حسابم 

مرا نوکری باشد آن دم گوارا                        که مولا کند از کرم انتخابم

اگر سائلم سائل کوی                               اویم اگر ذرّه ای محو در آفتابم 

گدایم گدایم گدایم گدایم                                گدای علی بن موسی الرّضایم 

بند سوّم

امامی که خورشید در آستانش                             زند بوسه بر مقدم دوستانش

تمام بهشت و همه لاله هایش                     نیازد زد به یک لاله از بوستانش

بود باز پیوسته بر بی پناهیان                       دَرِ آستان ملک پاسبانش 

جهنّم شود رشک رضوان                      چو بروی غباری برد باد از آستانش

به قربان آن پارۀ جسم احمد                  که بگرفته در بر خراسان چو جانش

زهی بر علو مقام و تواضع                  خدا همکلامش، گدا همزبانش 

چکونه مرا رد کند آن امامی                    که در باز باشد به خلق جهانش 

ورود بهشت و خروج از جهنّم                 بود کمترین لطف بر میهمانش

 کجا در ببندد به من آن امامی                که باشد عنایت به خلق جهانش

گنه کار چون روی آرد بر این در               امید است زیباترین ارمغان

اگر سائلم سائل آن امامم                    که جبریل شد سائل آستانش

گدایم گدایم گدایم گدایم                     گدای علی بن موسی الرّضایم

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط حسین

توصیه رهبر انقلاب درباره‌ی آداب نماز

یکی از توصیه‌های رهبر انقلاب به جوانان در سالهای متمادی تقویت ارتباط با خدا و انس با نماز و معنویت بوده است.   ۱. برای حضور قلب در نماز تمرین کنیم
نماز قالبی دارد و مضمونی؛ جسمی دارد و روحی. مواظب باشیم جسم نماز از روح نماز خالی نماند. نمیگوئیم جسم بیروح نماز هیچ اثری ندارد؛ چرا، بالاخره یک اثرکی دارد؛ اما آن نمازی که اسلام و قرآن و شرع و پیغمبر و ائمه (علیهم‌السّلام) این همه روی آن تأکید کردند، نمازی است که جسم و روحش هر دو کامل باشد. این جسم هم متناسب با همان روح فراهم شده؛ قرائت دارد، رکوع دارد، سجود دارد، به خاک افتادن دارد، دست بلند کردن دارد، بلند حرف زدن دارد، آهسته حرف زدن دارد. این تنوع برای پوشش دادن به همه‌ی آن نیازهائی است که به وسیله‌ی نماز بایستی برآورده شود که هر کدام رازی در جای خود دارد و مجموعه‌ی اینها، قالب و شکل نماز را به وجود میآورد. این شکل خیلی مهم است، لیکن روح این نماز توجه است؛ توجه. بدانیم چه کار داریم میکنیم. نماز بیتوجه - همان طور که عرض کردم - اثرش کم است.
 


ادامه مطلب...
ارسال توسط حسین
 
تاريخ : 93/04/08

دیدار خانواده‌های شهدای هفتم تیر و جمعی از خانواده‌های شهدای تهران با رهبر انقلاب

 

 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط حسین
 
تاريخ : 93/03/17
انتظار

 

غروب ِجمعه در این رهگذر چه می خواهم ؟

به غیر ِآمدنت از سفر چه می خواهم ؟

برات نامه نوشتم سلام ودیگر هیچ

به جز سلامتی ِتو دگر چه می خواهم ؟

برای دادن ِحاجت می آیی و خوب است

ولی از آمدنت خوبتر چه می خواهم ؟

گمان نکن که سکوتم تو را نخواستن است

ببین گرفته زبانم اگر چه می خواهم

که دوستت دارم را برات گریه کنم

زبان که نیست بجز چشم ِتر چه می خواهم ؟

تو آرزوی منی این بلند پرواز یست ؟

که تو به من برسی ، من به هر چه می خواهم

هنوز که نرسیدی پی ِچه می گردم ؟

هنوز در نزدی پشتِ در چه می خواهم ؟

دگر حواس برایم نمانده از شوقت

غروب جمعه در این رهگذر چه می خواهم ؟

                                                                             شاعر:     مهدي مرداني



ادامه مطلب...
ارسال توسط حسین

بازدید رهبر انقلاب از نمایشگاه دستاوردهای نیروی هوافضای سپاه پاسداران





ادامه مطلب...
ارسال توسط حسین


قطاری پر باران

          http://snn.ir/Images/News/org/2012280101.jpg

خم شدم، زیر خط عشق، سرم را بوسید

دم پرواز، پدر، بال و پرم را بوسید

مادرم باران شد، بغض که در چادر کرد

بوی اسفند خداحافظی‌ام را پُر کرد

مادر از پر زدنم داشت دگر بو می‌برد

از قطاری که به اهواز پرستو می‌برد

دل نمی‌کندم و خندید گره را وا کرد

آب را پشت سرم ریخت مرا دریا کرد

سفر از ساحل امنی به دل توفان بود

چه قطاری پُرِ از موج و پُر از باران بود

همه همسفران عازم میخانه شدند

کوپه‌ها پشت سر هم همه پیمانه شدند

پرکشیدیم و رسیدیم و ز خود سیر شدیم

و رسیدیم به جایی که زمینگیر شدیم

از گلوی همه اسلحه‌ها می ‌می‌ریخت

و مسلسل به تنم جام پیاپی می‌ریخت

و زمین بعد تنم جامه سُرخم را خورد

قطره‌های وصیت‌‌نامه سُرخم را خورد

عمر دنیا چه سبک بود چه ناگاه گذشت

و زمان از کفنم مثل پرِکاه گذشت

باد حتی خبرم را به کسی باز نگفت

گریه‌های پدرم را به کسی باز نگفت

پدرم ماند که معنای خبر یعنی چه

مادرم گفت که مفقودالاثر یعنی چه

چه توان کرد دلت صبر ندارد مادر

آه مفقودالاثر قبر ندارد مادر

راستی سینه مجنون مرا یادت هست

با توام خاک! بگو خون مرا یادت هست

هر چه درد آمد، من یک‌تنه آغوش شدم

چه غریبانه، غریبانه فراموش شدم

گریه کردن نکند وصله ناجور شده

شهر من گریه نکرده‌ست، ولی کور شده

آه ای باد بیا پیرهنم را بو کن

زنده‌ام زنده بیا و کفنم را بو کن

نکند رفتن من گرمی‌ نانی شده است؟

خون من رونق بازار کسانی شده است؟

فکر کردند که از زخم تنم می‌میرم؟

گفته بودم که برای وطنم می‌میرم

مدعی نیستم این مردم مدیون منند

یا بدهکار زمین ریختن خون منند

وصیت می‌کنم از حرمت خود کم نکنید

پیشِ دستی که مرا کشت، سری خم نکنید

سختتان است اگر بی‌تن و بی‌سر باشید

لااَقل با پدرم مثل برادر باشید

وطن ای ماهی در خون تنم یادم باش

ای حجاب پریانت کفنم یادم باش

کفنم گرکه حجاب پری‌ات خواهد بود

خون من مثل گل روسری‌ات خواهد بود

گر چه من سوختم از غیرت و خاموش شدم

چه غریبانه غریبانه فراموش شدم



ارسال توسط حسین
 
تاريخ : 93/01/31


مهر آب

 

پیش دریای دلت باز دل دریا ریخت

و خدا مهر تو را در دل ماهی ها ریخت

سیبی از عرش خدا چید و به جبریل سپرد

عطر در مستی پرواز از آن بالا ریخت

مژدگانی به خودش داد خدا خلق تو را

خبر شان نزول تو به اعطینا ریخت

نام زیبای تو را ساقه ی انگور شنید

مستی از میکده سر رفت می از مینا ریخت

به تنمای می چشم تو دنیا سر مست

((پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی  را ریخت ))

تو خود معجزه ای زآنکه خدا پیش از این

ذره ای از نفست را به دم عیسی ریخت

دل ما مثل کویر است ولی مهر تو آب

باید از مهر تو یک قطره در این صحرا ریخت

((بابی انت و امی )) به فدای تو دلم

به فدای پسر تو که جنون در ما ریخت

دختر سیب خدا ام ابیهای عزیز

حیف از آن خاک که بی تو به سر دنیا ریخت

                                              مهدي مرداني



ارسال توسط حسین

اسلایدر

Tanzil - Quran Navigator